قطره ها
قطره 1 – شما می توانید با نیروی خلاقه به آستان معلا برسید :
خیلی عالی است با نیروی خلاقه ما می توانیم پرواز کنیم و به آستان قدس برسیم ، آستان پاکی ، پاکی مطلق ، پاکی پاکی ها ، آستان معلا ، معلا از علو می آید ، علو یعنی برتر، ما می توانیم با قدرت خلاقه به جهان های بالا که جهان پاکی است برویم. اگر نیروی خلاقۀ ما خشک باشد نمی توانیم پرواز کنیم ، مثل کبوتری که دو بالش خشک شده است ، نمی تواند پرواز کند ، نیروی خلاقه یکی از بال های ما است ، نیروی خلاقه به اضافۀ بیداری چشم روح ، هر دو باید با هم کار کنند که بتوانیم پرواز کنیم .
قطره 2- شما نمی توانید با بیگانگان درون تبعیت از قانون درون کنید :
من واقعی یکی از وظایف اش این است که قانون درون اش را کشف کند و بر اساس آن قانون درون، قانون زندگی اش را بنا کند و بر اساس آن قانون زندگی ، زندگی کند ، قانون خویشتن که مولانا از او یاد کرده است در دیوان شمس ، باید هر کس قانون خویشتن خودش را کشف کند که بر اساس آن زندگی کند ، این جمله و این قطره بسیار زیبا بود .
قطره 3- شما می توانید با تعالیم خالص به دیدن حقیقت برسید :
دیدن حقیقت ، دیدار حق خواهم عیان ، تعالیم خالص همان تعالیم درون است و به ما یاد می داد که چشم روح باید باز شود ، بیداری معنوی پیدا کنیم و بعد تمرکز و توجه کنیم و آن مراحل چندگانه را باید طی کنیم تا بتوانیم به دیدن حقیقت برسیم ، دیدن حقیقت بدون طی طریق حقیقت امکان ندارد ، اگر کسی بگوید پس چرا من حقیقت را نمی بینم در جواب باید گفت چون طی طریق حقیقت نکردی، طی طریق حقیقت یعنی سیر خالص درون و این باید برای ما اتفاق بیافتد ، پله پله تا ملاقات خدا ، قدم به قدم باید راه بروید یک راه طولانی نه یک راه معمولی تا رسیدن و دیدن حقیقت. همان سیمرغ عطار(هزاران مرغ بودند و می خواستند کوه قاف را ببینند، درآخر فقط سی عدد مرغ به آن کوه رسیدند ، سی مرغ ، همه کس نمی تواند این پرواز را داشته باشد، خیلی طاقت می خواهد ، البته انسان از آن طرف بایستی گزینش شود ، روح پاک می خواهد ، آمادگی درونی می خواهد ، التماس می خواهد ، باید انسان التماس کند، تا خدا اجازه دهد که این راه را طی کند وگرنه به راحتی نمی شود این راه را طی کرد .
قطره 4- شما می توانید واقعیت زندگی را با راهنمای اصلی به دست آورید :
واقعیت زندگی با راهنمای اصلی .
واقعیت زندگی چیست ؟ چه کسی می تواند بگوید واقعیت چیست ؟ واقعیت آن است که با چشمان غیر فیزیکی دیده می شود ، این را خوب دقت کنید و بنویسید ، واقعیت آن است که با چشمان غیر فیزکی دیده می شود در واقع آن چیزی که با چشمان فیزیکی می بینیم جهان نظام ثانوی واقعیت است یعنی اصلا وجود ندارد ، مردم دنیا برای نظام ثانوی واقعیت می جنگند یعنی برای یک چیز توهمی ، می خواهند یک چیز توهمی بدست آورند ، در پایان هم که می خواهند از این دنیا عبور کنند هیچ چیزی با خودشان نمی برند در نتیجه چه بسیار در آن سو مورد باز خواست قرار می گیرند، که شما چرا عاطفه های مردم را تحت شعاع قرار دادید ، چرا مردم را هیپنوتیزم کردید ، چرا مردم را به دنبال خودتان کشیدید ، گفته می شود در جنگ جهانی دوم هیتلر از جادوی سیاه استفاده می کرد و مردم را هیپنوتیزم می کرد و آن همه کشته و تبعات آثار جنگ را از خودش در روی زمین به جای گذاشت و تا سالیان سال هر کس اسم هیتلر را می شنود در ذهن اش لعنت می فرستد که چرا باید یک انسانی مثل هیتلر و ناپلئون و مانند اینها که آمدند جنگ اول و دوم و شاید سوم هم به راه اندازند، این همه در زمین آشوب به پا کردند.
اینجا در نظام ثانوی واقعیت جنگ برقرار است ولی در نظام حقیقت هیچ جنگی بین دو نفر که به من واقعی رسیده اند وجود ندارد. یک انسان قدیس ، یک انسان عارف هیچ وقت با هم نمی جنگند.
من به اعضای خانواده ام گفته ام که بزرگترین اسرار آفرینش در تواضع استاد است
چرا استاد این همه تواضع و فروتنی حتی نسبت به دشمنانش، مولانا روزی که رحلت فرمودند. یهودی، نصرانی، گبر و کافر همه آمده بودند و در به خاک سپاری او شرکت کردند. چرا؟ برای این که مولانا در من واقعی خود بود و با هیچ کس جنگ نداشت و با هیچ کس دشمنی و نفرت نداشت همه چیز را از دیدگاه عشق نگاه می کرد، هیچ وقت شما دو تا عارف را می بینید که دست به یقه شوند و با هم بجنگند ، خیلی خنده دار است حتی تصویر انیمیشن و کاریکاتور آن هم خیلی خنده دار می شود. دو تا عارف قدیس که با هم می جنگند، اصلا محال است، حتی فرضش هم محال است که ما بخواهیم تصور کنیم .
چرا این ها اینقدر تواضع می کردند ؟ بزرگترین اسرار آفرینش در تواضع استادها در واقع این است که دائما در حال انهدام و تخریب هستند یعنی آن من غیر واقعیشان را می تراشند، هرچه بیشتر می تراشی من غیر واقعی کمتر می شود، آن خویش ظاهری را دور می کنی و به آن بی خویشی می رسی، بیشتر به بی خودی می رسی ، وحدت با خویش الهی درونت اتفاق می اُفتد ، بنابراین این هم خیلی قطرۀ زیبایی بود .
قطره5- شما نمی توانید با اسارت اشیاء جست و جوی درونی کنید :
اسارت اشیاء ، وقتی که من در بند پدیده ها هستم و اشیاء من را به اسارت گرفته اند چه طور می توانم جست وجوی درونی کنم ، چه طور می توانم وارد جهان درون شوم ، چون جهان بیرون مرا گرفته است ، این سر همان ( هب لی کمال الانقطاع ) است یعنی انقطاع از جهان بیرون باید برای من اتفاق اُفتد. یعنی هیچ پدیده ای ، هیچ چیزی در بیرون ، هیچ پستی ، مقامی ، قدرتی ، پول و ثروتی، در بیرون من را نگرفتنه باشد که من راحت بتوانم جذب درون شوم و بعد جهان های درون خودم را طی کنم و گرنه با آن اسارت اشیاء اصلا هیچ جستجویی برای ما اتفاق نمی اُفتد .
قطره 6 – شما می توانید با راهنمای اصلی طلسم کائنات را بشکنید :
خوب من راهنمای اصلی را از این جا می شناسم ، یک استاد واقعی کسی است که به من یاد دهد که چه طور طلسم کائنات را بشکنم ، تا زمانی که طلسم کائنات شکسته نشود من در پس پردۀ توهم (هفت پردۀ توهم) می مانم و هیچ حرکتی در درون برای من اتفاق نمی اُفتد و این طلسم کائنات را مولانا در مثنوی خیلی ظریف و زیبا بیان کرده است که چه طور ما می توانیم طلسم کائنات را بشکنیم ، رازش در مثنوی آمده است .
قطره 7- شما می توانید با من واقعی انعکاس به جهان های بالا کنید :
این قطره خلاصۀ درس این جلسه بود ، ما با من واقعی می توانیم به جهان های بالا سفر کنیم ، انعکاس یعنی سفر ، سفر در جهان های بالا همان سفر در جهان درون است. اشتباه متوجه نشوید ، سفر در جهان های بالا همان سفر در جهان درون است ، هر چه که در درون ما است در جهان بالا هم است. این یکی از معجزات خدا بر روی انسان است ، هر چه که در جهان های بالا است مینیاتور آن را خداوند در درون ما قرار داده است فقط کافی است بازش کنیم. وقتی که بازش کنیم می بینیم که این همان است ، این چیزی که در درون ما است همان است که در جهان های بالا هست. گفته اند که شما گمان کردید جرم کوچکی هستید، چرا که در تو جهان های بسیاری پیچیده شده است ...................... تمام جهان ها در درون ما به صورت مینیاتور تعبیه شده است ولی ما باید آن ها را باز کنیم آنوقت می بینیم یکی هستند ، خلاصۀ درس ما همین شد که با من واقعی می توانیم انعکاس کنیم و با من غیر واقعی اصلا انعکاسی صورت نمی شود .
من غیر واقعی چه کار می کرد؟ ورود به اعتقادات سنتی و غرق در مقولات منفی پس تجربۀ با خدا اصلا هیچ معنایی برایش نخواهد داشت ،
قطره 8- شما می توانید با خبر از عالم درون به اندیشۀ معنوی برسید :
این آخر بحث ما بود. چگونه می توانید به نقطۀ اوج خدایی و نقطۀ اوج اندیشه برسید ؟
شاگرد: با خبر از عالم درون
استاد: باید خبر از عالم درون داشته باشید . اگر بی خبر از عالم درون باشید ، این اتفاق برای شما نخواهد افتاد .
اوج اندیشۀ معنوی چه بود ؟
شاگرد 4 : هوشیاری مطلق
استاد : بله ، هوشیاری مطلق ، یعنی در هر لحظه هوشیاری ، نیروی منفی کلاه سرمان نگذارد ، الان که ما نشسته ایم نیروی منفی در حال تنیدن تارهایش برای ما است (برای همه در همه لحظه ها) برای هر کس تاری جداگانه در حال تنیدن است ، تارهای تنیدۀ عنصر نیروی منفی تا این که چطور ما را در این تار نگه دارد که نتوانیم جهش کنیم ، شما ببینید وقتی یک مگس در تار می اُفتد دیگر کارش تمام شده است ، پشه هم می تواند پرواز کند ولی تار او را چنان می گیرد که دیگر نمی تواند پرواز کند ، عنصر منفی تارهایش را در هر لحظه برای ما می تند ما هم در هر لحظه برای این که تار هایش را خنثی کنیم باید هوشیار باشیم. این را استاد به ما یاد می دهد. این فن و شیوه را که استاد مولانا می گوید : تو هر لحظه یک شیوه ای داری پس ما هم هر لحظه باید یک شیوۀ مبارزه جدید با آن نیروی منفی داشته باشیم و تنها راه اش هم تمرکز و توجه است، هیچ راه دیگری ندارد باید تمرکز و توجه کرد و جهان درون را مدام گسترش داد و افزایش داد ، روح باید مدام بزرگ شود ، وقتی روح به اندازه جهان بزرگ شد، تار عنکبوت چطور می تواند او را دستگیر کند ، روح باید به آگاهی برسد و اندیشه دائما باید بزرگ شود تا به اندازۀ کل هستی شود و دیگر تارهای تنیده شده عنصر نیروی منفی آن را اسیر نخواهد کرد .
قطره 9- شما می توانید با جهش، توسعۀ روح بیابید :
توسعۀ روح با جهش ، همان افزایشی است که گفتیم ، افزایش روح ، توسعۀ روح ، این ها خیلی مهم هستند ، برعکس توسعۀ مادی. اگر جهان بیرونمان را توسعه بدهیم برای خدا ارزش زیادی ندارد، چیزی که برای خدا ارزش دارد توسعۀ روح و افزایش روح است که با جهش اتفاق می اُفتد ، این جهش را باید یاد بگیریم ، دو تا بحث است : جهش و مکش یعنی باید به طرف بالا مکیده شویم، یعنی I آمادگی درون داشته باشیم. چه کسی ما را به طرف خانه حقیقی می برد؟ ، یعنی خودمان را باید در معرض تابش شعاع های 6 گانه قرار دهیم، مولانا خیلی زیرک است، از کجا فهمیده که شعاع های خداوند 6 تا است (شعاع های 6 گانه)، پس باید خودمان را در معرض این شعاع ها قرار دهیم تا این اشعۀ و این تشعشع های خدایی ما را به جهان های بالا جذب کند و با خود ببرد .
خوب، بحث این جلسه هم تمام شد تا بعد که به قطره های بعدی برسیم.
پایان